Thursday, January 3, 2008

بي همزباني

ما لب گشوده ايم صدا دير كرده است
در تارهاي حنجره مان گير كرده است
با اين كه آفتاب پرستيم رنگمان
در زير سايه هاست كه تغيير كرده است
مردي كه مملو از غم بي همزباني است
خود را درون آينه تكپير كرده است
انگشتهاي يخ زده تنها سه نقطه را
روي بخار پنجره تحرير كرده است
علي كريمي كلايه

No comments: