ما لب گشوده ايم صدا دير كرده است
در تارهاي حنجره مان گير كرده است
با اين كه آفتاب پرستيم رنگمان
در زير سايه هاست كه تغيير كرده است
مردي كه مملو از غم بي همزباني است
خود را درون آينه تكپير كرده است
انگشتهاي يخ زده تنها سه نقطه را
روي بخار پنجره تحرير كرده است
علي كريمي كلايه
No comments:
Post a Comment