Sunday, November 11, 2007

نشاني


خانه ي دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد

وبه انگشت نشان داد سپيداري و گفت

نرسيده به درخت

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

ميروي تا ته آن كوچه كه او پشت بلوغ سر به در ميارد

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل

پاي فواره جاويد اساطير زمان مي ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد

در صميميت سيال فضا

خش خشي مي شنوي

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا

جوجه بر ميدارد از لانه ي نور

و از او مي پرسي

خانه ي دوست كجاست

No comments: